یه نگاه به دور و بر . دستم رو می ذارم زیر چونم و به کاشی های زیر پام زل می زنم . برای هزارمین بار به ترکیبش نگاه می کنم و تو ذهنم بالا پایینش می کنم . خیر سرم دارم حواسم رو پرت می کنم . ولی انگار نه ! هیچ کارش نمیشه کرد . یه ذره به دفتر جلوی روم زل می زنم . وااااااای دستام چرا داره می لرزه ؟ چقدر اینجا گرمه . دارم می پزم. از تو دارم گر می گیرم . همه چیز رو تار می بینم . به خودم میگم : حداقل مثل ادم دو دقیقه صبر کن زنگ بخوره بعد بشین یه ساعت کولی بازی در بیار. اه . این حد مجموع دیگه چیه ؟ بالاخره زنگ می خوره . زود میرم از کلاس بیرون که یکی رو گیر بیارم تا تو بقلش گریه کنم و سبک بشم . تا قبل از اینکه اشک هام سرازیر شه میرم تو بقلش و با دستام جلوی چشام رو می گیرم . حوصله ندارم . میگه : چی شده ؟ بذار ببینمت ! یواش میگم : ساکت ! خواهش می کنم ساکت . میگه : خوب . حالا میگی چی شده ؟ درس ؟ می خندم و میگم : اره ! ولش کن اصلا . بی خیال می رم پایین و صورتم رو آب می زنم شاید دیگه معلوم نباشه . یکی از پشت سرم میگه : زهرا تلت رو ببینم . از سرم برش می دارم و از پشت میدم بهش . میگه : نه ! رو سر خودت ببینم . می خندم و می ذارم رو سرم و میگم : ایناهاش . خوبه ؟ میگه : زهراااااا ... چرا ؟ ولش کن اصلا ! به درک ! هان ؟ میگم : نه بابا و بدون اینکه بخوام اشکام در میاد . چقدر حرصم می گیره که نمی تونم کنترلش کنم . مریض نبودم که یهو این دیوونه بازی رو در بیارم ؟ همه ی این داستان ها استارتش از یه نمره نسبتا پایین شروع شد . همین و بس !
از وقتی که رفته ای همه چی رو به راهه رو به راهی که رفته ای رو به راهی که نیستی !
1. حمیده ی همیشه عزیز من ! حالم رو پرسیدی ... خوبم .
2. از اتفاق های بعدی که یه جورایی مطمئنم می افته برات می ترسم. یه جورایی مثل خودمی.میشناسمت!
3.ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه ی عادت ...
4. اگه هزار بار هم این آژانش شیشه ای رو ببینم بازم سیر نمیشم ازش . من موندم این فیلم کجا و اون فیلم به تمام معنا داغون اقای ده نمکی کجا ؟ چقدر بدم میاد از این ادم !
5. من دوست دارم برم پیش خدا ! مثل باباحاجیم !
یا حق
|