تبليغاتX
ته تغاری
ته تغاری
به من که هیچ نمی دانم بگو که هیچ نمی دانی ...
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم اسفند 1388 توسط زهرا
                                             به نام خالق یکتا

در جهان تا ميتواني ساده و يك رنگ باش قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

یه توضیح کوتاه و مختصر برای شما دوستای خوبم...من هر اپی می کنم میره زیر این پست...یعنی این به نام خدا همیشه اول صفحه است

نگارش در تاريخ چهارشنبه شانزدهم دی 1388 توسط زهرا
 

دستت درد نکند

که دانه های بافتنی خوش طرح دوستی مان را

دانه دانه

حالا که بهبهه ی زمستان است

تا دانه ی اخر شکافتی ...  

 

 سلام علیکم !

به اطلاع می رسانم :

بنا به دلایلی که خودم می دونم و خدای خودم این وب فعلا تعطیل میشه ! میگم فعلا چون اونقدر اینجا رو دوست دارم و ازش خاطره دارم که نمی تونم کامل ازش دل بکنم ! نمی نویسم تا حدودا ۲ الی ۳ ماه دیگه و بعدش انشاءلله بر می گردم البته سر می زنم هاااا ولی خبری از نوشته هام نیس ... و چونکه تو دل اینجانب حرف نمی مونه یعنی حرف تو گلوم گیر کنه دیگه نمی تونم نگم اثاث کشی می کنیم به یه جای دیگه ...

وجدانت راحت و آرام

که من صبورم و سنگ

و چشم می بندم

تا تو نبینی

چه سخت می گذرم از دل این روزها ...

 

میرم تا یه مدتی خودم بشم ! زهرایی که بودم ... همون کسی که هیچ چیزی ناراحتش نمی کرد و هیچ اتفاقی دلش رو آزار نمی داد ! همونی که هر پستش پر از شکلک بود و پر از خنده ! پر از شادی های واقعی ! پر از خنده های شیرین لیلا و بامزه بودن های یگانه و سادگی های سارا و همه و همه ! ولی حالا که نگاه می کنم شده یه مشت غم و ناراحتی و دلخوری و گریه و گریه و گریه و ... ! که هر چی نگاش می کنم ناراحت تر میشم ! چون خوشم نمیاد نقش یه ادم احمق رو بازی کنم! چون دیگه حال ندارم وقتی بغض تو گلومه و ممکنه هر لحظه بترکه بخندم و بگم چیزی نیست ... فکر کنم حالم خوب نیست ! چون خوشم نمیاد بی خیال چیزهای با ارزش بشم ! دوست دارم که دور و برم رو دوست داشته باشم ....

واقعا خودم هم نمیدونم چی شد که اینجوری شد ؟! فقط می دونم از اینی که هستم خیلی بدم میاد . خیلی احساس بدیه که .... که بدونی ... ! بی خیال

فعلا نباشم چند وقتی اینجا بهتره ! چون نمی تونم راحت بنویسم ...

گیرم دوست هم داشتی ام

مگر آرزوهای من تمام می شود ؟

شاید به سرم زد

آرزو کنم رهایم کنی !

 

یادمه از بچگی همیشه مامانم می گفت : خیلی دم دمی ام هستی بچه ! الان میگی این خوبه و فردا دوباره دلت رو می زنه ! دو روز که بزرگ شدی دیگه می خوای چی کار کنی ؟!

 ولی حالا که بزرگ شدم بیشتر از همیشه  منتظرم این اخلاق بیاد سراغم و همه چی دلمو بزنه و ازشون بدم بیاد !یه جوری که دیگه بودن و نبودنشون برام یکی باشه ...

 

نمیدونم چرا یههوووو دوباره یادت افتادم ! عجیبه ....

نبین تنهایم

تنهایی ام دروغی است

شهری است شلوغ توی دلم

پر از آدم هایی که همه شان منم

پر از آدم هایی که همشون تویی

من دوست بارانم

با خیال راحت برو

من تنها نمی مانم ....

 

۱.اصطلاح جالبیه اشک تمساح ! تا حالا اینقدر بهش فکر نکرده بودم ... شاید چون فکر نمی کردم واقعی باشه !

 

۲.گفتم که مرموز تر هم میشه ! همینه ... اینم واسه تو :

دوریم

دوست نیستیم

نزدیک تر بیا

آن دورها که ایستاده ای

چه بخواهی و چه نخواهی

دلتنگ می شوم

آن دورها که ایستاده ای

تنم دی ماه است و

تبم بالا ...

 

 

یا حق

 

نگارش در تاريخ جمعه یازدهم دی 1388 توسط زهرا
 

راه دوری نمی روم

اما نمی بینی ام

می پرم توی خواب هایت بی گاه

به شکل کبوتری

یا کابوسی

که صبح ها هرچه بیشتر فکر کنی

بیش تر یادت نمی آیم ...

 

۱.تولدت مبارک نمیخواد کسی بدونه !  هنوزم وقتی به اسمت فکر می کنم خندم می گیره ! کاشکی می شد ببینمت !

 

۲.دوست دارم چشامو ببندم و وقتی بازشون کنم که همه چیز تموم شده باشه !

 

۳. گفت : زهرا من افسرده ام ؟

گفتم: نه دیوونه ! حالا چرا افسرده ؟

گفت : اخه یکی بهم گفته افسرده ای ...

گفتم : غلط کرده هرکی گفته ! خودش افسردس ! همچینی می زدی تو صورتش  که دیگه از این چرت و پرت ها نگه !

گفت : نه بابا ! ولش کن . حرفش برام مهم نیست فقط می خواستم ببینم اینجوری هستم یا نه !

گفتم :هرکی گفته چرت گفته ! تو خیلی هم خوبی ... فقط چون ساکتی شاید اون دری وری رو گفته ! میدونی چقدر دلم میخواد ببینمت و مثل قبلاها با هم پیاده بریم و بخندیم !

گفت : منم همین طور !

به خودم گفتم : چقدر ادم ها می تونن با هم فرق داشته باشن !

 

یا حق

نگارش در تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388 توسط زهرا
 

نه !

کاری به کار عشق ندارم !

من هیچ چیز و هیچ کسی را

                                      دیگر

                                                 در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

                                          یک روز

                                          خوشحال و بی ملال ببیند...

زیرا

هرچیز و هرکسی را

                          که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

                                   یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند ...

پس

من با تمام وجودم

                          خودم را زدم به مردن

تا روزگار , دیگر

                   کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

                         ناگفته می گذارم ...

تا روزگار بو نبرد ...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم !

 

 

۱. دلم خیلی گرفته ...

 

۲. کم مونده بود عین این بچه های پرووو و بی ادب زبون درازی کنه . حالم از این نگاه ها به هم می خوره ! نگاه هایی که میزنه تو سرت که تو کم اوردی نه من ! حالا برو حالش رو ببر ! منم میشینم و می خندم بهت ...

 

۳.خندم می گیره از دل خوشم !

 

۴.به قول مریم بانو :اینا همش توهمه ! یه خیال خوش که خودت بهش پر و بال میدی وگرنه هیچی نیس !

 

۵. امسال خیلی خیلی جای باباحاجی خالی بود !یه عزیز ... عزیزی که هنوز هم باورم نشده که رفت ! هر لحظه که با فایزه می خندیدیم منتظر بودم یکی بگه : شما دو تا دختر خجالت نمی کشید ؟ روز گناهی نشستید الکی می خندید ؟! لا اله الا الله ... (تکه کلامش بود!تازه با اخم )

 

۶.بازم شکرت خدا جون ! راضیم ...

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسط زهرا
 

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر ؟

اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر ؟

 

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش

دل بریدن وعده ی دیدار می خواهد مگر ؟

 

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم

اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر ؟

 

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند

لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟

 

با زبان بی زبانی بارها گفتی : برو !

من که دارم می روم!اصرار می خواهد مگر؟

 

روح سرگردان من هرجا بخواهد می رود

خانه ی دیوانگان دیوار می خواهد مگر ؟

 

اخه کی بهت گفته این وسط بشی فرشته ی خوب و مهربون ؟! بی خیال شو تا منم بی خیال شم ... بذار منم راحت باشم ! کی بهت گفته خوب باشی ؟! بد باش مثل بقیه ! دل بشکن مثل بقیه ! بی تفاوت باش مثل بقیه ... اصلا یک کلام : مثل بقیه باش ! ازت خواهش می کنم !

 

 

در حد تیم ملی سوتی دادم ! یه لحظه دوست داشتم زمین دهن باز کنه و من با کله برم توش ! واقعا یه لحظه خودمم موندم که چی گفتم ! از اون موقع هایی که حرف زدم و بعدش هزااااااررررر بار به غلط کردن افتادم ! اونقدر شرمنده شدم از حرفم که نمی دونستم چی کار کنم . فقط می گفتم : ببخشید ! تو رو خدا ببخشید ! من واقعا منظوری نداشتم ! اونم سرش رو انداخت پایین و گفت : باشه . بی خیال !

 همین جوری به خودم بد و بیراه می گفتم .من واقعا منظوری نداشتم ! یه چیز گفتم و این همه بدبختی ... تازگی ها چیزایی که نباید بگم میگم !

 

تنها یک قدم مانده بود

تا دستم به قاصدک برسد

که شاید خبری اورده باشد

از تو

افسوس که دستان باد

زودتر از من

قاصدک را ربود !

 

۱.وقتی حرف می زد داشتم فکر می کردم که چه دل خوشی داره ! از چیزایی حرف می زد که از صد تا جوک خنده دار تر بود واسم !

 

۲.یه لحظه می خواستم بی خیال همه چی بشم ولی بازم کنترل کردم خودم رو !

 

۳.تکرار می کنم

گریستن را برای تو

تا تو تکرار شوی برای من

محال است اما                              

                           این ارزوی تکراری ...

دزدی بود !

 

۳.دلم میگیره ازت ! من که هیچی چرا به خودت بد کردی ؟!

گذشت از من ولی اخر نگفتی

که بعد از من به امید که ماندی ؟

 

۴.باد می آید و بوی نرگس چشمانت می وزد بین تمام حس های غریب سخت نادوست داشتنی !

 

یا حق

 


 

می شود برای همیشه تنها ماند

یا به در خانه ای دخیل بست

می شود سیاه ماند و افسرده مرد

و در گذشته های رفته قاب شد

می شود پوسید

مثل نگاه های تو که به چشمان من نرسیده در هوا پخش می شد

می شود من و تو ماند

تا ابد برای همیشه تنها

ولی هیچ فکر کرده ای که گاهی برای تنوع

می شود ما شد

می شود تنها نبود

هیچ فکر کرده ای ... ؟

فقط گاهی برای تنوع

دوستم داشته باش !

 

۱.مطمئن باش در این مواقع خیلی تیز تر از چیزی ام که فکر کنی ! دفعه ی بعد طبیعی تر باش ...

 

۲. فقط داشتم یه فرشته بودنت فکر می کردم !

 

۳.دوباره سنجش ! ماااااااااااامااااااااااااان

 

یا حق

درباره وبلاگ

راستش رو بخوای اسمم زهراست . حالا بماند بقیه چی میگن ! پیش دانشگاهی ام . رشته انسانی . تو یه فرهنگستون درس میخونم و درسم هم بدک نیست !
اینجا هم یه 3 سالی هست که شده دفترچه خاطراتم !
برام مهم نیست کی اینجا میاد و چه حرفی می زنه ... و اصلا هم خوشم نمیاد یکی ابروهاش رو بندازه بالا و با یه لحنی بگه : مثلا پیش دانشگاهی هستی؟!خجالت نمی کشی؟! پس به خودم مربوطه اینجا چی مینوسم :d
فیلم زیاد می بینم و خیلی دوست دارم ! کتاب هم اگه حال داشته باشم زیاد می خونم ! بیشتر شعرهایی هم که بعضی اوقات اینجا می نویسم واسه فریدون مشیریه !
یا حق
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ